دیدی تن بعضیها هیچ بویی نمیدهد حتی بوی گند کافور..
به نظر تو اینکه تن بعضیها هیچ بویی ندارد خوب است یا بد؟
میدانی هر چند وقت یکبار که یکی از اطرافیان دور یا نزدیک میمیرد
آدم تازه یادش میافتد که مرگ همین گوشه کنارها در کمین است..
انگار واقعا از رگ گردن نزدیکتر است!!
شیشه نازک دل منتظر تلنگره ...
حالا كه رفته اي
تمام مي شود قصههاي شهرزاد شعر من..
به خانهاش نميرسد اين كلاغ بيخانمان
مثل تمام قصهها خوب من...
میدانی
این روزها آدمها پست شده اند..
پست تر از آنچه تو هستی..
این روزها آدمها برای هم پرچمهایی از جنس خشتکهایشان می سازند..
آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب خود که در پشت بام خانه قدم میزند سلام بگویم ؟
اشتباه کردم ..
من کاملا مثل آدمهای دیگر هستم..
با همان حماقت ها..دلبستگی ها.. شهامت ها..
و ساده لوحی ها و درس عبرت نگرفتن ها..
من مثل بقیه نیستم .. مشتت را باز کن ..
حداقل یک تــــــــــــــف کف دستت می گذارم.
می توانی همراه خاکی کنی که روی سرت جمع کرده ای.
خانه ای بسازی امن که وقت هجوم کلاغها به آن پناه ببری.
به قار قارشان که خوب گوش کنی خیلی چیزها دستگیرت می شود.
انها هم از سیاهی تو بیزارند..
از اینکه سیاه تر از آنهایی.



