ثانیه ای که می رفت
هميشه فكر كن احمق ترين آدم روي زميني..
اون وقته كه از هيچي دلخور نميشي..
هيچـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي.
!! نوشته شده توسط iN
| |
آن روز که نفس کشیدم نمی دانستم باید بهایش را بپردازم.
آرزوئی در سرم نیست یا حالا دگر نیست...
امید بی معناست زیرا دیگر هوایی نیست که برایش امیدی باشد.
تنهایم به اندازه تنهائی یا شاید کمی بیشتر..
گلایه ای نیست از هیچ کس.
تنها من هستم و خدای من..
یا شاید چند بیتی شعر که اگر نباشد مهر تآییدی بر سکوتم هستند.
خدائی که نصیحت نمیکند.. و این برای من کافیست.
هرگز اشکی برای تو ریخته نمیشود..
آدم همیشه برای خود می گرید..
من طلب یاری از هیچ انسانی ندارم و حتی انتظار همدردی..
تنهایم به اندازه تنهائی ماهی سرخ درون تنگ بلورین..
به اندازه تنهائی سکوت خسته ام..
به اندازه خستگی رود که همیشه در راه است..
!! نوشته شده توسط iN
| |



