صلیب روز های بی کسی ..
غریب هم نفس ! نفس نفس ..
تو را بهانه می کنم برای هر نفس ..
بهانه ی قشنگ زندگی
مرا ببر از این غریب مردگی به فصل تازگی ..
که با تو تازه می شوم ..

محال وجود نداره . هیچ چیز محال نیست .
امکان اتفاق افتادن هر جورش هست !
غیر ممکن چیزی هست که غیر ممکنه!
حتـــــــــــی 
ببخشید که عشق به من خط می دهد تا عاشقانه برایت بنویسم.
ببخشید که سلول های مغزم نیز عاشق شده اند و دست بردارت نیستند.
این همه گناه خوب تقصیر من نیست.
Lady iN The Water
تو پری کوچک غمگینی رو میشناختی که دیگه..
نــــه کوچکه !!! نـــــــه غمگین !!!
برای خودِش خانومی شده ... 
کمی دقت کن ببین من شبیه دختر رویاهای تو نیستم؟
کمی بیشتر ..!
حالا از این ور ! از اون ور ! از بالا نگاه کن ! از پایین چی؟
کمی از یه کمی بیشتر نگاه کن !!
من خودشم !!! خودِ خود ِ خودش !!!

یکی رفت .. یکی موند .. یکی پنهون شد آسون..
یکی بست کوله بارش .. یکی فدا شد آسون ..
یکی رفت و رها کردهمه دارو ندارش ..

بعضی ها همه را به دست می آورند ..
و بعضی ها واهمه ها را ..
حالا تو چی به دست آوردی؟
. . .
مرا به یاد خواهی آورد ..
آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید..
تا نام فراموش گشته ای بدرخشد از پس سالها ..
مرا به یاد خواهی آورد . . .
**تو آمدی...
با واژه هايي همه از جنس بلور..
آمدی تا طراوت بخش زندگی شوی..
آمدی تا سر هر پنجره اي شعري بخوانی.
آمدی و ماندی و هيچ وقت نرفتی.
و چه مهماني از تو عزيزتر در ضيافت تابستان هميشگيمان..
خوش به حال میوه های هفتمین روز مرداد..
خوش به حال گلدانها و بادبادكها..
خوب شد آمدي..
تولدت مبارك**

سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت.
تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود.
مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که..
دوســــــتــــــــتــــــــــت دارم.

تو اگر میائی .. قاصدک را به صداقت پر کن..
تو اگر میائی .. قاصدک را به صداقت پر کن..
تو اگر میائی .. قاصدک را به صداقت پر کن..
تو اگر میائی .. قاصدک را به صداقت پر کن..
اون کلاغی که میگفتی اومده چشماتو برده ..
دگمه های پیرهنتو به تن جاده سپرده ..

من ستاره تو ستاره .. یکی شب یکی شهاب ..
یکی رد میشه میره .. یکی میمونه توی خواب ..

ما يکی هستيم ..
عليرغم همه چيز تو و من با هم رنج می بريم ...
با هم وجود داريم .. و تا ابد
يکديگر را دوباره و دوباره می آفرينيم. . .
«
تيل هارد دوشاردن»
غریبه قصه ما به خیلی ها جفا می کرد..
غریبه قصه ما به خیلی ها جفا می کرد!!
غریبه قصه ما به خیلی ها جفا می کرد؟؟
غریبه قصه ما به خیلی ها جفا می کرد.!؟
آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم ..
تا برای تو بمیرم مهربان من ..
آمدم ای نازنینم تا به جبران گذشته سر ز پایت بر نگیرم ..
هــــــــــــــــــم زبـــــــــــــــان مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن.
روی یکی از تخت ها یه خانوم رمال { فال گیر } نشسته بود.
حوس کردم رفتم کنارش که کف دستمو بخونه!
تنها نکته مهمی که گفت این بود:
۹۲ سال پایه عمر منه!
فقط دوست دارم بدونم ۷۰ سال دیگه چه شکلی میشم!!!!!
تو عشق می آفرینی.
من عشق می آفرینم.
عشق عشق می آفريند .
ما ع ش ق می آفرینیم؟




