یه وقتائی یه کسائی یه موقع هائی که اصلا انتظارشو نداری
از یه جاهائی یه جورائی ظاهر میشن!!
میشن دار و نداره نداشتت.. بعدش دوباره یه جورائی یه وقتائی
گم میشن یه جاهائی!
گاهی بعضیا حکمِ خورشید پیدا میکنن برات.
گاهی اونقدر به نورشون وابسته میشی که شبم برات نورانیه!
اما اما همین خورشید مصنوعی یه وقتا اون قدر مستقیم میشه که آتیشت میزنه.
یه وقتام باهات قایم موشک بازی میکنه!
اون وقته که مبخوای سر به تنش نباشه!
وقتی میگی همه یعنی همه!
انگار معنی اینو خودتم نمیفهمی!
انگار تو هیچی نمیفهمی!
انگار خری! 
به سویِ تو .. به شوقِ رویِ تو .. به طرفِ کویِ تو..
سپیده دم آیم.. مگر تو را جویم.. بگو کجائی..

اصلا دل را باید در قابی گرفت..
وبه دیواری از خانه آویخت..که هرکس می آید پشت به دل بیاید..
وهرکس می رود رو به دل برود...........

به كجا مينگري؟
آنسوترها كه آسمان به زمين بوسه ميزند، آنجائي كه تا مينگري روشن است
و روشني سپيدارها وسعت دوري اند ،
حد فاصل من و روشني. از كران دور شاخه در شاخه پيچيده اند
و زمزمه ميكنند داستان سپيدارهاي وارونه را!
و مرا به تو ميرساند پهنه ديوار كاهگلي ديواري كه طي سالهاي طولاني،خاطراتي بسيار دارد.








