تبليغاتX
ثانیه ای که می رفت

ثانیه ای که می رفت

 

تو را نفس کشیدم و با گریه با تو ساختم..

سکوت کن.. سکوت حرف آخره...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

اولین زندگی از من در  من ...

۰۰۰

۰۰۰

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

زمستون

فصل

تولد

من

...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

میدانم یادت  هست..

همین برایم بس است..

به زبانت جاریش نکن..

شیرینیش کم میشود...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم


الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

هیولا فقط ماله داستان است و بس.

نترس فنچول من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

دغدغه هایم برای شاتهائیست که با تو گرفتیم و

بی تو ظاهر شد..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

 راستي فكر كرده اي اين حلقه كوچك قرار است چكار بكند ؟...

 
                                                            

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

و خدایی که در این نزدیکیست..

و خدایی که فکر از ذهن نگذشته می فهمد و اجرا می کند..

و خدایی که می شنود پیش از آن که بگویم..

و خدایی که می خواند قبل از آنکه بنویسم..

و خدایی که در این نزدیکی نزدیک تر است..

و خدایی که شاید از رگ گردن ملموس تر باشد....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

عزیزم

باور کن

تو

تنها کسی بودی که برایش هیچ هیزم تری رو نکردم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN  | 

 

من پریشانم.. چه کنم با این همه بی قراری..

چهار هفته است که به خوابم نیامده ای..

خوابم از رد پایت خالیست..

خوابت را که میدیدم روزش را سر خوش بودم..

اما حالا نه از لذت شبانه خبری هست نه از خوشی روزانه..

خودت بگو چه کند این من بی تو...


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

میدانی

من از دیدن آدمهایی که ساعتشان را به دست راستشان میبندندو

کانورس مشکی کم رنگ پا می کنند چه حالی میشوم؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

عزیزم

حتی لیاقت دماغ فیل را هم نداشتی!

میفهمی که؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

خدا مرا از بهشت راند ... از زمین ترساند ..

شما مرا از زمین راندید.. از خودتان ترساندید..

من اینک کنار شیطان آرام گرفتم که

 نه مرا از خویش میراند و نه از هیچ می ترساند ...

                  

      

 

              

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

بیهوده عاشق تو شدم ..نه نامی داشتی..  نه چهره ای

در تاریکی بازی می کردم ..

باید می باختم ..

حالا منم و دست های خالی.

 و ماه سکه ایست دست نیافتنی..

 حالا منم و سرشکستگی ..

قماربازان سرشکسته به خانه برمی گردند..

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

تا حالا کسی با شمشیر قلقلکت داده؟

.

.

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

دیدی تن بعضیها هیچ بویی نمیدهد حتی بوی گند کافور..

به نظر تو اینکه تن بعضیها هیچ بویی ندارد خوب است یا بد؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

میدانی هر چند وقت یکبار که یکی از اطرافیان دور یا نزدیک  میمیرد

آدم تازه یادش میافتد که مرگ همین گوشه کنارها در کمین است..

انگار واقعا از رگ گردن نزدیکتر است!!

شیشه نازک دل منتظر تلنگره ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

حالا كه رفته اي

تمام مي شود قصه‌هاي شهرزاد شعر من..

به خانه‌اش نمي‌رسد اين كلاغ بي‌خانمان

مثل تمام قصه‌ها خوب من...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

 میدانی

 این روزها آدمها پست شده اند..

 پست تر از آنچه تو هستی..

 این روزها آدمها برای هم پرچمهایی از جنس خشتکهایشان می سازند..

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

 

دیدی بازی های شبانه چه زود جای خودش را در روزمرگیمان باز میکند؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت

تا به خدای خوب خود که در پشت بام خانه قدم میزند سلام بگویم ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

                               

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

اشتباه کردم ..

من کاملا مثل آدمهای دیگر هستم..

با همان حماقت ها..دلبستگی ها.. شهامت ها..

و ساده لوحی ها و درس عبرت نگرفتن ها..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN 

 

بی دلی را چنين دل گرفتگی عجيب است..

شاید راست می گفت..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط iN